ابن المقفع ( مترجم : منشي )
88
كليله و دمنه ( فارسي )
خرگوش بسلامت باز رفت . و حوش از صورت حال و كيفيّت كار شير پرسيدند ، گفت : او را غوطي دادم كه چون گنج قارون خاك خورد شد . همه بر مركب شادمانگي سوار گشتند و در مرغزار امن و راحت جولاني نمودند ، و اين بيت را ورد ساختند : و اللّه لم أشمت به فالكلّ رهن للممات * لكنّ من طيب الحياة أن ترى موت العداة [ 1 ] كليله گفت : اگر گاو را هلاك تواني كرد چنان كه رنج آن بشير باز نگردد وجهي دارد و در أحكام خرد تأويلي يافته شود ، و اگر بي از آنچه مضرّتي به دو پيوندد دست ندهد زينهار تا آسيب [ 2 ] بر آن نزني . چه هيچ خردمند براى آسايش خويش رنج مخدوم اختيار نكند . سخن بر اين كلمه به آخر رسانيدند و دمنه از زيارت شير تقاعد نمود ، تا روزي فرصت جست و در خلا پيش او رفت چون دژمي [ 3 ] . شير گفت : روزهاست كه نديدهام ، خير هست ؟ گفت : خير باشد . از جاى بشد [ 4 ] . بپرسيد كه : چيزى حادث شده است ؟ گفت : آرى . فرمود كه : بازگوى . گفت : در حال فراغ و خلا راست آيد . گفت : اين ساعت وقت است ، زودتر باز بايد نمود كه مهمّات تأخير بر ندارد ، و خردمند مقبل كار امروز بفردا نيفگند . دمنه گفت : هر سخن كه از سماع آن شنونده را كراهيت [ 5 ] آيد بر أداى آن دليري نتوان كرد مگر كه بعقل و تمييز شنونده ثقتي [ 6 ] تمام باشد ، خاصّه كه منافع و فوايد آن به دو باز گردد . چه گوينده را در آن وراى گزارد حقوق تربيت و تقرير لوازم مناصحت فايدهاى ديگر نتواند بود . و اگر از تبعت آن بسلامت بجهد كار تمام بل فتح با نام باشد . و رخصت
--> [ 1 ] . ( 4 ) و اللّه . . . به خدا كه شادكامي نكردم ( شماتت نكردم و نخنديدم ) به مرگ او ، چه همگنان در گرو مردنيم ؛ لكن از خوشي زندگيست كه مرگ دشمنان را ببيني . [ 2 ] . ( 8 ) آسيب ص 79 ح بر س 1 ديده شود . [ 3 ] . ( 10 ) چون دژمي مانند كسي كه اندوهگين و خشمگين باشد . ص 82 ح بر س 7 ديده شود . [ 4 ] . ( 11 ) از جاى بشدن سخت از حال طبيعي خارج شدن و خود را باختن و از كوره در رفتن ، از ترس يا از غضب و غيظ يا از تأثّر نيز به راه خطا افتادن ، مثل اين عبارت : نزديك آمد كه پاى از جاى بشود ( ص 45 س 3 و 4 ) . نيز رجوع شود به از جاى بردن ، در حاشيه بر ص 70 س 5 . [ 5 ] . ( 14 ) كراهيت بدون تشديد است ، رجوع شود به ص 81 ح بر س 1 . [ 6 ] . ( 15 ) ثقت رجوع شود نيز به ص 33 س 9 و ص 74 ح بر س 1 .